عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

97

كشف الحقايق ( فارسى )

انسان او بود و درين انسان اول نطق پيدا آمد و باقى فرزندان از نطفه وى پيدا شدند . فصل بدان اينكه گفته‌اند ( در حاشيه بخطى غير از خط متن : : گفتگو ) كه نفس جزوى اول صورت نبات باز صورت حيوان باز صورت انسان پيدا مىكند در اول دور زحلست و در آخر دور قمر در اول دور زحل بر روى زمين حيوان و انسان نباشد و چون نباشد و نفس جزوى محتاج آلت باشد به ضرورت بتدريج به قدر استعداد خود صورت نبات و حيوان و انسان پيدا كند از جهت حاصل كردن كمال خود اما اگر در عالم نبات و حيوان و انسان باشد اين‌چنين كه اين ساعتست به نباتى يا به حيوانى يا به انسانى كه مناسب او باشد تعلق سازد كه به نزديك ايشان رواست كه يك نفس يا دو نفس يا زياده چون در يك مرتبه باشند به يكى قالب تعلق سازند و در آن قالب كمال خود حاصل كنند . باب در بيان مسائلى كه ميان اهل تناسخ و اهل حكمت خلافست در مبدا انسان بدانكه اهل تناسخ مىگويند كه نفس جزوى در عالم علوى پيش از آنكه بدين عالم سفلى آمدند بالفعل موجود بودند و از عالم علوى بعالم سفلى از راه افق به‌واسطه نور كواكب ثوابت و سيارات بطلب كمال آمده‌اند و اين جمله خلاف اهل حكمتست . و ديگر اهل تناسخ مىگويند كه نفوس جزوى به خاك مىآيند و چندين هزار سال در خاك مىباشند و بسبب افلاك و انجم گرد كره خاك به منزل نبات مىآيند و چندين گاه ديگر در منزل نبات پرورش مىيابند آنگاه از منزل نبات به منزل حيوان مىآيند و چندين گاه ديگر در آن منزل پرورش مىيابند آنگاه از منزل حيوان به منزل انسان مىآيند اگر در اين منزل كمال خود حاصل كردند بعد از مفارقت بعالم افلاك و انجم كه عالم عقول و نفوس است مىپيوندند و اگر نه باز